پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

328

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

وصولى ؛ اگر اسم و ذكر ديگر به خاطرت راه نيابد ، تو در اتّحادى ؛ و اگر در اتّحاد باشى و چيزى بخواهى ، « خواست تو متحقّق خواهد شد » ( ص 110 ) . و . هنگامى كه خدا به زبان انسان سخن مىگويد چون زبان انسان زبان خدا شود ، از آن پس خدا به زبانى جز زبان انسان سخن نمىگويد . در تجربهء انسان دو مرحلهء اساسى هست ، مرحله‌اى كه در آن تعالى خدا به وضوح نمايان مىشود و همگى خلقت او را ذاتى به كلّى متفاوت مىخوانند - لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ - و مرحله‌اى كه در آن انسان ، بر اثر دگرگونى ناشى از رؤيت در وقفه ، خود را برخوردار از عين قدرت الهى مىيابد ، كه خدا خود به او عطا مىفرمايد ؛ در اين مرحله كلام انسان كلام خلّاق « 160 » خدا مىگردد . در ميان اين دو مرحله ، موقعيّت انسان به كلّى معكوس مىشود : انسان از سوائيّت كه در آن غرقه بود درمىآيد و مظهر ليس كمثله شىء مىشود ، و خدا ، بىآنكه هيچ گونه توهّم تشبيهى پيش آيد ، به زبان انسان سخن مىگويد . اين زبان انسانى خدا زبان نمادين است ، زيرا تنها نماد مىتواند حامل ابعاد متعدّد شود ، و تنها نماد مىتواند ، در صورتى انسانى ، داراى محتوايى الهى باشد ، و در غايت پايبندى به « تعالى » عميق‌ترين ريشه در « حلول » داشته باشد . « 161 » و امّا بعضى از زيباترين نمونه‌هاى ادبيات صوفيانه به اين زبان نمادين را ، كه خدا به انسان عطا مىفرمايد ، در گفتگوى « ميان دو ذات » مىيابيم . بعضى از اين قطعات نوشته‌هايى به سبك « مكاشفه » ( apocalyptique ) است كه آربرى از آن بيم دارد كه مبادا اينها به دستى بيگانه در اثر راه يافته باشد ، زيرا به زعم او حضور آنها « ساختار موقف را بر هم مىزند » . « 162 » در حقيقت ، اين ساختار فقط به طور ناگهانى ابعاد گستردهء رؤيتى مىيابد كه افقهاى تازه‌اى به روى ما مىگشايد : افقهاى زبانى نمادين . از اين نوع قطعات « رؤيتى » ، مانند نظم مندرج در نثر حلّاج و ديگران ، در اثر نفّرى نيز هست : اينها تبلور الهام يا جوشش چشمه‌اى پس از مدّتى پربارى است ، شعرى است پرورده در بطن نثر . آنچه آربرى تحريف مىخواند ممكن است مادّهء اصلى اثر و هستهء سوزان جوشش حاصل از پاره شدن ناگهانى حجاب باشد . در هر حال ، اينها محققا اصيل‌ترين قطعات اثر است ، قطعاتى كه در آنها نفّرى به صاحبان رؤيت و مكاشفهء ادبيات

--> ( 160 ) . اين مطابق با محتواى تعاليم حلّاج دربارهء « شاهد » است . آرنالدز اين تعاليم را در كتاب خود به نام حلّاج [ Hallaj ] ، ص 63 تا 72 به خوبى تحليل كرده است . ( 161 ) . اين نتيجه‌اى است كه ژ . دوران ( G . Durand ) با ابتداء به تحليلهايى متفاوت به آن مىرسد . او مىنويسد : « نماد در كوشش براى كشف و تأسيس معنى نمونهء حقيقى واسطهء ابديّت در زمانيّت است » ( تخيّل نمادين L'imagination symbolique ، ص 125 ) . ( 162 ) . نگاه كنيد به : ص 6 ، 183 .